تبليغاتX
The HacKeD By __KaMRaN__


 HacKeD By __KaMRaN__
+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 1:9 |

پروردگارا! آنچه در نيت ماست، آنچه بر زبان ماست و آنچه در عمل ماست، همه را براى خود و در راه خود قرار بده و آنها را از ما بپذير. پروردگارا! ما را به معناى حقيقى كلمه در خدمت اسلام و اهداف اسلامى قرار بده. پروردگارا! ملت ما را روزبه‌روز به عزت علمى و عملى بيشتر نايل بفرما. پروردگارا! قلب مقدس ولى‌عصر (ارواحنافداه) را از ما راضى كن. پروردگارا! اين ساعات و اين روزها و شبها و ايام مغتنم و اكسيرى ماه رمضان را براى ما، براى دلهاى ما، براى بصيرتهاى ما، براى جانهاى ما و براى عمل ما ان‌شاءالله مبارك بگردان و توفيق بهره‌مندى از ضيافت خود را در اين ماه به همه‌ى ما عنايت كن.

بچه ها سلام

ماه رمضان هم از راه رسید . خوش آمدی ماه نورانی خدا

ماهی پر از برکت ، صفا ، بخشش ، مهربانی .

ماهی که شاید ذره ای به خودمون بیاییم خودمونو بشناسیم چه کسی بودیم و الان چی شده ایم .

ماهی برای دعا البته هر ماهی میشه دعا کرد ولی این ماه خیلی فرق داره ماه نورست و قرآن .

وای چقدر لذت بخشه وقتی از خواب شیرین بلند میشیم برای خوردن سحری

خانواده دورهم می نشینیم ، خیلی شیرینه نمیشه به زبون آورد و بیانش کرد این شیرینی و لذتی که داره .

تو این ماه دل ها خیلی به خدا نزدیک میشند کاش همه ماه های خدا رو همین جوری می دونستیم .

ایشا الله بتوانیم بیشترین استفاده رو از این ماه ببریم .

التماس دعا

قربان شما محسن

+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 14:34 |

خداوندا ! از آن روزی که خود را شناختم چشمانم را به باد هدیه دادم و لب هایم

 

را برای تبسم کوچه های تنهایی نشانه ای ساختم و اشکانم را واژه ای برای تک

 

تک ثانیه های عمرم نهادم ای خدای من می دانم که زندگی برایم همچون دفتری

 

است پر از خطهای آبی که بر روی این خطهای آبی راز های نهفته دلم پهلو

 

زده اند و دست تقدیر که گاهی از باد می خواهد که دفترم را برایم برگ بزند .ای

 

خدای من ! می دانم که اکنون در تلاطم موج های گناه قدم می زنم و دستانم را

 

که هنوز سایه های باد را لمس نکرده بر ، وجود باد تکیه داده ام و نیز می دانم

 

این خاطراتند که همیشه  بی گناهند . ای کسی که به دنبالش هر روز می شتابم ای

 

آخرین نفس ، نفسهای گل برای شکوفه زدن اکنون که سالها هست ساعت آوازه

 

عمرم از کار افتاده است به سوی تو تنها ترین دریای آرام کوچه های دل خواهم

 

آمد و خاطرات روزهای دیگر را با مرکبی از جنس تو در این دفترثبت خواهم

 

کرد . اما نمی دانم تا کی می توان نوشت ...

سلام

بچه ها حالتون چطوره خوبید ایشاالله .امید وارم که حال تک تک شما عزیزان خوب و سلامت باشید .

بابت این روزهایی که نبودم هم از همگی شما خوبات معذرت می خوام و از همه شما تشکر می کنم که تو این مدتی که نبودم وبلاگ رو که متعلق به خودتون هست تنها نگذاشتید وبا نظراتی که می گذاشتید منو خجالت زده می کردید. تشکر جداگونه از خواهر خوبم هم دارم که در مدتی که نبودم زحمت آپ کردن وبلاگ رو به دوش می کشید مرسی سحر جونم امید وارم یه روز جبران کنم همه زحمتهایت را.

جا دارا از تک تک شماها هم تشکر کنم :

ستاره عزیزم مرسی ، داداش شاهین گلم از شما هم تشکر می کنم از سجاد پسرخاله خودم از حامد گل ، سارا جون ، رامین و روشنک مهربونم ، از مینا و مونا ، از رودابه که دلم یه ذره شده براش ، از علیرضا عزیز از مردونیوس ، از معصومه ، امیر هادی ، غریبه ، محمد(فریاد) ، مریم ، مملی ، از پروین جون ، از اشک مهربون مرسی ، از ترنم گلم ، از شقایق ، از فرزانه ، ساغر ، سعید و فرنوش ، از حمید آقا ،  از عبد الله ، از حجت ، از الی هولا عزیز ، از رهگذر از حدیث گلم به خدا فراموشت نکردمه به جون خودم همهشه به یادتم ولی خوب نمیشد بیام نت به دلیل قزعی نت شاید بگی برفتی کافینت ولی اونجا اصلا راحت نیستم ، از مریم و رضا ، از گندم ، از دردونه ها ، از ری را (باران عشق ) ، از قاصدک ، از ک ، از رویا1368 عزیزم ، زارسی  ، از ح.زبنتی مرسی که سر زدی خوشحالم کردی ، از تایماز گلوله یخ مهربون و خیلی عزیزانی که اگه از قلم انداختمشون معذرت می خوام از همه تشکر می کنم امیدوارم از این به بعد طبق روال گذشته وبلاگ مرتب آپ بشه بدون هیچ مشکلی .

همه شما رو می بوسم .

فدای همه شما محسن

 

 

 

+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 7:37 |

میخواستم زندگی ام در فاصله دریا و کشتزار بگذرد . میخواستم قبل از آخرین دیدار آنقدر

سکوت کنم که آواز تو بر تمام تمبرهای جهان نقش ببندد. میخواستم روح گمشده ام را

کنار تاکستانهای زیبا پیدا کنم . میخواستم...........

دهانم از کلمات ریز و درشت پر است . کلماتی که میخواهند مشتاقانه به سوی تو بیاییند

اگر هیچ گلی ندارم که تقدیمت کنم از دانه های شیرین باران گردنبندی درخشان میسازم

و به گردنت می اندازم. از رویاهایم دستکشی میبافم تا بادهای سرد انگشتانت را نیازارند.

نمیخواستم مثل بوسه ها فراموش شوم . نمیخواستم مثل ابری تیره با شتاب از بالای سرت

بگذرم. نمیخواستم برف پاک کن ها نفس های گرمم را از روی شیشه ها محو کنند .

نمیخواستم از پشت بام خورشید پایین بیفتم.

دستهایم از گله های ریز و درشت پر است چرا گیسوان آشفته ات را در آینه چشمانم شانه

نکردی؟ چرا سیب سرخی را که روی تاقچه اتاقت گذاشته بودم به یاد من نبوییدی؟ چرا با

من از کودکی های غریب حرف نزدی؟.

میخواستم در اشکهای فرشتگان زندگی کنم و روی دشتهای برهنه ماه راه بروم و حوله ام

را بر شاخه درخت طوبی بیاویزم . میخواستم نامت را بر دیوارهای بهشت بنویسم و به

پیشواز دستهای سپید پیامبران بروم . میخواستم روزنامه ها را از عطر لیمویی عشق جاودانه

کنم .

آه ای سرگشتگی همیشه ای تنهایی ناگزیر من چهره تو را در بالهای پرندگان دیده ام . آیا

چهره مرا بر سنگهای غبار آلود خاکستری میبینی؟ من کنار انبوه ساعتهای شماطه دار

افتاده ام. من بی سرود و بی درود مرده ام.

photo

+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 9:53 |

وقتي كه گل در نمي آد
سواري اين ور نمي آد
كوه و بيابون چي چيه ؟
وقتي كه بارون نمي آد
ابر زمستون نمي آد
اين همه ناودون چي چيه ؟
حالا تو دست بي صدا
دشنه ي ما شعر و غزل
قصه ي مرگ عاطفه
خوابهاي خوب بغل بغل
انگار با هم غريبه ايم
خوبي ي ما دشمني يه
كاش من و تو مي فهميديم
اومدني رفتني يه
تقصير اين قصه ها بود
تقصير اين دشمن ها بود
اونا اگه شب نبودن
سپيده امروز با ما بود
سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزهاي بچگي
ازروز به شب رسيدنه
دشمني ها مصيبته
سقوط ما مصيبته
تقصير اين قصه ها بود
تقصير اين دشمنها بود
اونا اگه شب نبودن
سپيده امروز با ما بود
كسي حرف من و انگار نمي فهمه
مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه
كسي تنهايي مو از من نمي دزده
درد ما رو در و ديوار نمي فهمه
براي تنهايي خودم دلم ميسوزه
قلب امروز ي من خالي تر از ديروزه

يك نفر مياد كه من منتظر ديدنشم
يك نفر مياد كه من تشنه ي بوييدنشم
مثل يك معجزه اسمش تو كتابا اومده
تن اون شعراي عاشقونه خوندن بلده
خاليه سفرمونو پر از شقايق ميكنه
واسه موجايه بلا دستا رو قايق ميكنه
مثل يك معجزه اسمش تو كتابا اومده
نت اون شعراي عاشقونه خوندن بلده
هميشه غايب من زخمامو مرهم ميذاره
هميشه غايب من گريه هامو دوس نداره
نكنه يه وقت نياد صداش به دادم نرسه
آيينه ها سياه بشه كور بشه چشم ستاره
مثل يك معجزه اسمش تو كتابا اومده
تن اون شعراي عاشقونه خوندن بلده
خشم اين حنجره خسته هميشه غايبه
كليد صندوق دربسته هميشه غايبه
ناره ي اسب سفيد قصه مادربزرگ
بهترين شعراي سربسته هميشه غايبه
+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 11:11 |

 

صبر را بالش كن، و فقر را در آغوش گير، و شهوات را ترك كن، و با هواى نفس مخالفت

 

كن و بدان كه از ديده خدا پنهان نيستى، پس بنگر كه چگونه اى.

 

امام جواد (ع)

 

سلام به همه عزیزانی که واقعا تو سال 85 منو شرمنده خودتون کردید و با

 

نظراتی که برایم می گذاشتند منو تو بهتر کردن وبلاگ یاری و همراهی می

 

کردید و قدرتی عظیم به من برای پیشرفت بهتر وبلاگ می دادید از شما ها  بی

 

نهایت تشکر می کنم . مدتی بود که می خواستم وبلاگ رو آپ کنم ولی با این که

 

مطالب زیادی رو آماده کردم ولی هیچ کدومشون به دلم نمی نشست که برای

 

شما تو وبلاگ بگذارم یه جورایی نمی خواستم اول سال 86 از غم غصه ،

 

دلتنگی و افسوردگی حرف بزنم تا این که بلاخره یه موضوع خوب یافتم و در

 

این مورد برای شما نوشتم اره درست میبینی پدر که موجودی زحمت کش و

 

مهربون هست و همیشه دوست داره از حق خودش بگذره ولی بچه هاش کم

 

کاستی نداشته باشند و فقط موفقیت و پیشرفت اولادش برایش مهم هست پدر

 

خوبم چقدر دوستت دارم شاید گاه به گاهی با حرفام می رنجونمت ولی به خدا

 

خیلی دوستت دارم و بدون که بعضی از پرخاشگری هایی که با تو می کنم از

 

عمد نیست و از مشکلات زندگی و خستگیهایی هست که تو زندگی برایم بوجود

 

آمده هست نه چیز دیگه و هر موقع که آروم میشم این قدر دلم میگیره که چرا

 

ناراحتت کردم چرا این رفتار زشت رو بهات کردم و دلم برای خودم می سوزه

 

که چقدر بدم به جای اینکه از زحمتهایت تشکر کنم بهات پرخاشگری می کنم

 

ولی انشا الله منو ببخشی

 

پدرم خیلی دوستت دارم امید وارم رفتارهای بد منو ببخشی و خدا از سر گناهانم

 

بگذره و از خدا می خوام که قدرت بیشتری به شما بده تا همیشه سایه ات بر

 

سره فرزندانت باشه .

 

انشا الله

 

بابا از تموم زحمت هایی که برای ما می کشی تشکر می کنم و آرزو می کنم

 

همیشه سلامت سر حال و پر انرژی باشی.

 

الهی آمین

 

پدرم


 

باز مي شود تو را بهانه کرد


 

بهانه نفس تويي


 

تويي که سرشار از طراوت مريم هايي هستي که بوي عشق ميدهند


 

پدرم


 

باز مي شود  به تو اشاره کرد


 

تويي که تکرار عشق در نبض زماني


 

شباهت تو با ماه آسمان اينست


 

هر دو از آسمان هر دو مهربان و هر دو چون دريا بيکران........


 

پدرم

+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 12:39 |

می دونین چیه ؟!

 

ما زمینی ها خیلی سخت احساسمونو بروز میدیم انگار میمیریم اگه بگیم

 

دوستت دارم بهش بگیم ؟

 

نمی دونم چی می شه اگه بگیم خاطرت برام خیلی عزیزه . چرا انقدر سخت شدیم ؟!

 

نمی گم دلمون از سنگ شده ، چون شاید واقعا دوستش داریم

 

ولی تا حالا شده این دو کلمه ای رو بهش بگیم ؟

 

چرا  تا وقتی کنارمون نشسته ، چرا تا وقتی که می تونیم با هم

 

باشیم خیلی راحت اجازه می دیم ثانیه ها به راحتی پر پر شوند

 

و اونوقت روزی برسه که افسوس یک ثانیه در کنار او بودن رو داشته باشیم ؟

 

چرا تا وقتی که گوش هایی برای شنیدن وجود داره سعی

 

نمی  کنیم این جمله رو توی گوشش زمزمه کنیم ؟

 

چرا احساس می کنیم غرورمون میشکنه ؟ چرا ما آدما انقدر سنگ شدیم ؟

 

چرا نه خودمون ابراز علاقه می کنیم ، نه به دبگران اجازه چنین کاری رو می دیم ؟

 

ما خودمون می دونیم دوستش داریم ، ولی شاید اون واقعا ندونه یا شاید نیاز داره که بشنوه .

 

می دونم ، می دونم که سخته ، می دونم که حتی اونایی هم

 

ادعا می کنن با احساسشون رو در بایستی ندارن هم

 

نمی تونن تمام احساسشونو به زبون بیارن ، ولی تو سعی کن

 

اگر چه باید بگم نمی شه همه چیز رو گفت : گاهی وقتا نشونه ها هستن که به ما

 

می گن دوستت دارم . بهتره یه کم راجع به این موضوع بیشتر فکر کنیم .

 

شاید بفهمیم که چند ساعتی نمونده تا خورشید فردا هم متولد بشه

 

پس عجله کن تا ثانیه بعدی رو پر پر نکنی !!

+ نوشته شده توسط __KaMRaN__ در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 14:9 |


Powered By
BLOGFA.COM